آخر چهارشنبه

آخرین چهارشنبه از ماه اسفند را بنام آخر چهارشنبه یا چهارشنبه صوری می نا مند که در این روز خانمها با برنامهریزیهای قبلی و تهیه بن شن برای ژختن آش ترش با کمک همسایگان و افراد خانه  تدارک می بینند و به دلیل فرارسیدن بهار وجود سبزیهای مختلف و جوانه های انواع درختان از تمتم سبزیجات از قبیل پونه اسفناج ایه (نوعی سبزی جنگلی خودرو) سیر برنج ترشی جات مثل تخم انار ترش آلوچه خشک آلو و گزنه  کدو را در آش می ریزند و نوعی سبزی خوردن در دشتها می روید که به زبان محلی به او ترب معروف است که از آن به عنوان سبزی استفاده می شود و سکه ای پنج ریالی داخل آش می انداختند که اگر این سکه در ظرف آش هریک ازافراد خانواده قرار گیرد آن شخص را خوش اقبال معرفی میکردند و خوردن آش آخر چهارشنبه را بعنوان غذایی که خاصیت دارویی داشته برای همه تکلیف می دانستند که پختن آش همچنان پابر جاست و در غروب همان روز با کومه کردن کاه در هفت نقطه آنرا آتش زده سپس بر روی آن میپریدند و این شعر را هنگام پریدن روی آتش می خواندند :

چهارشنبه صوری کمه        پارسال دسوری کمه

سرخی تو از من                  زردی من از تو

از رسمهای دیگر این روز این بود که مسافرت در این روز ممنوع بود .رفتن به بالای درخت ممنوع بود.

 

 

نویسنده:موسی قنبرزاده سماکوش

کشتی لو چو

لوچو از دو کلمه هم وزن لو و چو ترکیب شده است که هر یک دارای معنی جداگانه است و در حالت ترکیبی و در اصطلاح لوچو نام یکی از کشتی های محلی استان مازندران است.لو چند مفهوم دارد:۱-بالاترین نقطه بعضی از اشیا که دارای بعد ارتفاع هستند دیوار لو  دارلو ۲- کنار یا لبه چیزی بوم لو اوی لو چو به معنی چوب است.و اما لو چو به چوب بلندی به طول تا ۳ متر و قطر حدود ۶ تا ۱۲ سانتیمتر گفته می شود که پارچه خلعتی بر بالای آن بسته می شود این چوب در محل برگزاری کشتی نصب و پارچه روی آن افراشته میشود و مجموعا بصورت سمبل و نشانه مسابقات کشتی درآمده است .ضمنا جوایز و هدایای کشتی که گوسفند و گاو هم در مسابقات رسمی تر جزو آن است به پای چوب لوچو بسته می شود.

چگونگی برگزاری کشتی لوچو

این کشتی در حالت رسمی خود در ایام بیکاری روستاییان در یک یا چند روز متوالی که ممکن است به دو هفته نیز برسد و بیشتر در اعیاد مذهبی و ملی و قبل و بعد از نشا و پس از درو کردن شالی و یا به هنگام تشکیل بازارهای محلی و عروسیها انجام می شود.برگزارکنندگان مسابقه بیشتر پیشکسوتان و ریش سفیدان هستند. که زمان و مکان مسابقه را تعیین و مقدمات آنرا به اطلاع محلات مختلف همجوار و گاهی چندین بخش و دعوت پهلوانان فراهم می کنند. هزینه برگزاری مراسم توسط اهالی یک یا چند روستا تامین و پرداخت میشود. کشتی لوچو را از یک تا سه نفر از پیش کسوتان این رشته داوری می کنند.داور یا داوران را که در وسط میدان مراقب انجام کشتی هستند و در محوطه مسابقه قدم می زنند میان مج گویند.کشتی با مراسم اولیه و مبارزه طلبی و حریف خواهی یکی از پهلوانان آغاز می شود در این کشتی هر یک از طرفین می کو شد تا یک یا چند نقطه از بدن حریف را به زمین بزنند. کشتی گیری که در خطر می افتد می تواند با زدن کف  دو دست به هم  از ادامه مسابقه خودداری نماید اما حق خارج شدن از زمین را ندارد. از جمله فنون رایج در این کشتی کنگپرسرین تو   دست گاپ  تاش گاپ غازبال پس گاپ و بال لنگ میباشد.در این کشتی هرگونه ضربه زدن به کتف گرفتن گوش یا گرفتن انگشت دست سرچنگ و کف گرگی و ضربه زدن به بدن یا سر حریف و گرفتن گوشت بدن خطا محسوب میشود .برنده نهایی این کشتی جوایز خود را که به پای چوب لوچو بسته شده برداشته و چوب لوچو را بر دوش گرفته به نشانه پیروزی همراه با اهالی روستا به محل خود میبرد. در آغاز این مسابقه ساز و دهل نواخته میشود که حالت اعلان برگزاری مسابقه را دارد.مسابقات کشتی لوچویی که در ۲۶ عید ماه در ییلاق حاجی شیخ موسی برگزار میشود از مشهورترین مسابقات در سطح شهرستان بابل و استان میباشد.

 

زندگی نامه حاج محمد فیروزی

زندگی نامه

حاج محمد فیروزی فرزند عنایت الله به سال ۱۲۸۰ ش در ییلاق شیخ موسی به دنیا آمد.آموختن را در بابل فرا گرفت و در پی ادامه ی آن برآمد.با اصرار پدرش و ذکاوت او والی وقت مازندراناز پدرش خواست تا وی را وارد مشاغل دولتی کند.با اصرار والی و علی رغم میل باطنی اش تحصیل را رها کرد و از سال ۱۳۰۰ش مشغول دکار اداری شد.در سال ۱۳۰۲ نیابت حکومت و از ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۵ حکومت بندپی را در اختیار داشت. از جمله آن سالها پیگیر در گسترش آموزش نوین برای نوباوگان منطقه بود.در این اثنا پدرش درگذشت و زندگی ایشان نابسامان شد. دلیل عمده این پریشانی چشم داشت برخی از مقامات کشور به دارایی پدرش بود.مقاومت او و تحریکات این مقامات منجر به کناره گیری او از بندپی تا۱۳۲۰ گردید.پس از خروج شاه وقت از کشور و ورود قوای بیگانه استاندار مازندران با توجه به شناختی که از ایشان داشت برای حفظ امنیت منطقه او را به عنوان بخشدار بندپی منصوب کرد که تا سال ۱۳۲۹در این سمت باقی بود.حفظ و حراست منطقه بندپی در این برهه زمانی مهم بود. در دهه ی سی با همکاری عناصر موثر در منطقه در برابر فعالیت های عمال توده دست به کار شد.در دهه ی چهل اگر چه مناصب دولتی نداشت ولی در توسعه ی عمرانی و فرهنگی به صورت درون زا گام های شایسته ای برداشت. سرانجام در زمستان ۱۳۵۱بیمار شدوپس ازمدتی بستری شدن در تهران در ۲۶ اسفند درگذشت.

اقدامات اجتماعی و امنیتی

ا- ایجاد پاسگاه بندپی ۲- دایر کردن نمایندگی اداره ی پست در گلوگاه ۳-دستگیری و توبیخ اشرار و دزدان منطقه چون حسین خان کلاگر ۴-حراست منطقه از لوث هواخواهان کمونیست با همکاری دیگر سران بندپی ۵- حفظ امنیت منطقه در شرایط بحرانی ورود متفقین و خروج رضاه شاه ۶- برخورد شجاعانه با زورگویان حتی در هر مقام و موقعیتی که بودند ۷- تلاش و پیگیری در ادامه دادن جاده حبیبی از گتاب تا گلوگاه

اقدامات فرهنگی

۱- پشتیبانی از گسترش آموزش به شیوه ی نوین در آبادی های بندپی و تهیه معلم و فراهم کردن امکانات آن۲-احداث دبستان جامی در گلوگاه که فعلا ساختمان اداره آموزش و پرورش منطقه بندپی شرقی در آن احداث شده است ۳- احیای آیین داوت و ۲۶ عیدماه در ییلاق حاجی شیخ موسی ۴- حمایت از حوزه های علمیه پادشاه امیر و حاج شیخ موسی

اقدامات در امور بهداشت

۱-فعالیت در رفع بیماری های عمومی به ویژه در ۱۳۲۵ که شیوع تب مرگ همه گیری را باعث شده بود ۲-احداث درمانگاه فیروزی گلوگاه در سال ۱۳۲۹ که از آن زمان تا حال منشای خدمات بسیاری به اهالی بود ۳- ایجاد فضایی با امکانات روز در منطقه ای که حتی جاده ی ماشین رو نداشت ۴- بازسازی درمانگاه فیروزی پس از تخریب زلزله ۱۳۳۶۵- تلاش در رفع مشکلات زلزله زدگان ۱۳۳۶ و التیام دردهای ایشان

اقدامات در بهبود کشاورزی

فعالیت های ایشان در زمینه زراعت منطقه در نوع خود بدیع و زیربنایی بود.او راهکارهایی را جست و جو کرد که کشاورزی و اقتصاد در روستاها را از نابسامانی به در آورد.

گسترش چای

از ابتکارات مرحوم فیروزی کشت چای و ترغیب کشاورزان به زراعت این محصول بود این فعالیت بی نظیر با مطالعات و مسافرت هایی به استان گیلان در ۱۳۱۲ همراه بود که علی رغم تلاش ایشان به خاطر عدم حمایت دولت و ناشایستگی سازمان های کشاورزی این زحمات بی اثر ماند.احداث کارخانه ی چوب بری و شالی کوبی و چای خشک کنی در گلوگاه برای اولین بار در بندپی .ثبت موقوفات وسیع حاجی شیخ موسی و جلوگیری از تصاحب سود جویان در پی طرح اصلاحات ارضی و ثبت املاک

دایر کردن بازار محلی یکشنبه بازار

در حوالی ۱۳۲۰ برای تمرکز دادو ستد های روستایی به ایجاد بازار محلی در کنار تکیه قدیمی روستای زوارده اقدام نمود.او از جمله انگشت شمار مفاخر منطقه است که پس از گذشت روزگاران هنوز در حافظه ی اهالی بندپی نقشی از ایشان به نیک نامی مانده است.

 

با همکاری اصغر کاظمی فیروزجایی

 

امامزاده عبدالله در دهکده شیخ موسی

آرامگاه امازاده عبدالله در بنایی هشت ضلعی با بامی سفال پوش که الان به شکل گنبدی است صندوقی به درازای ۲۴۴ و پهنای ۱۲۳ و بلندی ۱۳۸ سانتیمتر مرقد را پوشانده است.در قسمت بالایی بدنه شرقی این صندوق آیات و عبارات زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انا فتحنالک فتحا مبینا اللهم اغفر لنا راقم الحروف کلب آستانه امامزاده واجب التعظیم محمد فیروزجایی     بر حاشیه بالای بدنه جنوبی صندوق:

لا اله الا الله هو الحی القیوم ـ تا  من علمه الا بما شا

بر حاشیه بالای بدنه غربی:

وسع کرسیه السموات والارض ـ تا والله سمیع علیم

بر میان بدنه جنوبی:

بسعی و اهتمام سعادت مآبان آخوند ملا خلیل الله متولی و آخوند ملا آقا متولی مزار و به حمایت طایفه فیروزجایی و به نجاری استاد عباسقلی نجارباشی تمام شد حرره ابراهیم فیروزجایی ۱۳۰۶.نیمه ای از صندوق کنده کاری دارد و خط کتیبه های ان خط نستعلیق خوش است .در ورودی بقعه دولنگه ای است و بلندی ان به ۱۱۵ سانتیمتر می رسد بر بایو ها کنده کاری و متن در قاب و گره است .بر قسمت بالایی لنگه سمت راست عبارات زیر حک شده است:

عمل استاد عباسقلی و استاد علی اکبر غفرالله

بر پاسار پایین همین لنگه:

حرره موسی ولد ابراهیم فیروزجایی فی سنه ۱۳۱۸

بر پاسار بالای لنگه سمت چپ:

نصر من الله و بشر المومنین

بر پاسار پایین همین لنگه:

البانی الحقیر آقا اکبر فضل الله کاظم بن رضا قلی .

 

با همکاری اصغر کاظمی فیروزجایی

نویسنده :موسی قنبرزاده سماکوش

چلیک کا

چلیک به مفهوم چوب کوجک و کا به معنی بازی است.تعداد بازیکنان از دو نفر به بالا است که جنبه رقابتی فردی دارد.محل بازی زمینی است مسطح که خاک آن نرم می باشد چمنهای طبیعی شمال با رطوبت ناشی از هوای منطقه بسیار مناسب است.زمین بازی به عرض چندانی نیاز نداردطول ان بستگی به موقعیت ومهارت و قدرت پرتاب نشانه گیری بازیکنان دارد و حدودا ۲۰ متر کفایت می کند.وسیله بازی تعدادی چلیک برای هر بازیکنی است.چلیک چوبی است به طول ۷۰ سانت و قطر ۳ تا۵ سانت که یک سر آن را به حالت نیزه تراشیده و تیز می کنند.هر بازیکن تعدادی چلیک دارد مساوی بودن تعداد چلیک ها چندان مطرح نیست چه بسا بازیکنی با دو چلیک در برابر بازیکنان دیگر که چندین برابر چلیک داشته باشند برنده شود. این بازی با چند روش بر حسب اینکه تعداد بازیکنان ۲یا چند نفر باشد از نقطه نظر تعداد پرتاب و نحوه امتیاز انجام می شود. ابتدا یکی از بازیکنان در نقطه شروع یکی از چلیک ها ی خود را به حالت پرتاب نیزه یا پرتاب چکشی با دقت و قدرت هر چه بیشتر بطرف جلو پرت می کند به گونه ای که سر یا طرف تراشیده و تیز آن به زمین فرو رود بهترین پرتاب پرتابی است که چلیک در فاصله دورتر و بحالت عمودی و به عمق بیشتری در زمین فرو رود بازیکناندیگر هر یک به نوبت از نقطه پرتاب چلیک خود را بطرف چلیک قبلی به گونه ای نشانه گیری و پرتاب می کنند که چلیک آنها در ست در نقطه فرود یا کاشتن آن چلیک  فرود آمده و با فرو رفتن در زمین چلیک قبلی را بیندازد در این حالت پرتاب کننده برنده چلیک قبلی است و به این ترتیب بازیکنان یا چلیک از دست می دهند و یا صاحب چلیک بیشتری می شوند.برنده نهایی کسی است که تمام چلیک ها را تصاحب نمایدیا چلیک بیشتری بدست آورد.

نویسنده:موسی قنبرزاده سماکوش

مراسم سیزه یا سیزده به در

سیزدهمین روز عید نوروز که اخرین روزهای عید نوروز ایرانیان می باشد به گفته بزرگان روز بد یوم ونامبارکی است به دلیل اینکه در چنین روزی در یکی از سالها بیماری سنگین و سختی به وقوع ژیوست که بسیاری از مردمان ایران زمین جان خویش را از دست دادند و سال سختی را ژشت سر گذاشتند تا اینکه تصمیم گرفتند این بدی و ناخرسندی را از خانه ها دور کنند و بدی و زشتی را به طبیعت بسژارند تا زیبایی های طبیعت انرا از بین ببرد و به همین دلیل مردم در این روز روانه جنگل و طبیعت سبز بندپی شده و اخرین روز تعطیلی را دور از خانه بسر می برند.

 نویسنده: موسی قنبرزاده سماکوش

با همکاری اصغر کاظمی فیروزجایی

 

شعر

منو بهار بال بال گردن شومی کوه              نا راپه بار گیرمی نا خسمی شو                           

سروش بلبل و کککی کوکو                        اتی خش دارمه دله خاطر تو

 

 نماشون صحرا چمر لله وا                     اشکاری تلم کنه ونگه وا

اشکاری تلم ره بیرین بروشین              طلا هایرین مه یار تن دپوشین

 

اونما دله خر گینه هواره                           دماوند کوه گینه شه سر کلاره

گالش دار سر خونه لیلی بلاره                 گوم بیی گلا سر دنه ونگ و واره

 

شاعر علی هاشمی     مطلب ارسالی توسط موسی قنبرزاده سماکوش

عید نوروز

ریشه عید نوروز در ایران ریشه در تاریخ مهاجرت اریاییها دارد که تاریخ کهنی را با فرهنگ خاصی بوجود اوردند .بنیانگذار این عید باستانی در ایران جمشید هخامنشی بوده که جشنهای هر ساله خود را در پایتخت بهاری خود که تخت جمشید نام داشت برگزار می کرد و مردم ایران با حلول سال نو فرهنگهای رایج محلی خود را به اجرا می گذاشتند .به عنوان مثال :قبل از تحویل سال نوروز خوان می امد و قدم زنان وارد حیلط خانه ها می شد خانه هایی که برای ورود به ان به سبک امروزی از در و زنگ و اف اف خبری نبود بلکه محوطه هر کسی فقط بوسیله چوب دیواری بود که پر چین نام داشت و درب حیاط بوسیله چند تکه چوب کلفت یا تخته های نازک بنام لوش باز و بسته می شدبا توجه به اینکه تمام وسایل و امکانات در معرض دید همه قرار داشت در نهایت سادگی از امنیت بالایی برخوردار بود.در هنگام شروع فصل بهار به رنگ امیزی اطاقها ودالان خانه ها می پرداختند و از مخلوط خاک بخصوصی که از گل زرد و سیاه درست می شد با اب و فضله گاو کف اتاق و دالان را مرمت می کردند و با گل سفید دیوار خانهها را رنگ می کردند و با پختن غذاهای سنتی مخصوصی چون کماچ  پتی نون بادونه و حلوا و..... و رنگ کردن تخم مرغ با پختن در اب مخلوط به پوست پیاز و پوشیدن لباس نو برای سال جدید اماده می شدند .زمانیکه سال نو اغاز می شد اعضائ خانواده کنار سفره ای جمع می شدند و کسی از در اطاق بیرزون نمی رفت تا اینکه یک نفر از افراد خانواده که قدمش مبارک بود همراه با برگ سبز که معرف سر سبزی و شادابی بود و کتاب قران که برکت خانه بود وارد خانه می شد و با روبوسی تمام خانواده سال نو را تبریک می گفت سپس بزرگ خانواده به او و دیگر اعضای خانواده مبلغی پول به عنوان عیدی می داد.دید و بازدید بصورت دسته جمعی بود و صاحبخانه تخم مرغ رنگ کرده را به عنوان عیدی به افراد بازدیدکننده می داد .که یکی از سرگرمی های ان زمان برای کوچک و بزرگ بازی با تخم مرغ که همان مرغنه جنگی  نام داشت بود و بعضی ها اشعاری در این زمینه می سرو دند به این عنوان که :         

مرغنه جدال جنگی                    سنگ سفال جنگی

شب اول سال به نام مرغ خوار شو  مشهور بود مرغی زا می کشتند و در شکمش تخم انار و سبزیهای محلی می ریختند ویا کنار خورشت فسنجون ان را می خوردند.چند بیت شعر محلی عید نو روز:

چند روز کار داشته بوه عید نوروز         نوروز خون امو سرپیش میون

نوروزی خونسه خشحال و خندون        گته در انه نوروز سلطون

زرد گل جا  رنگ کردنه ایوون                ایوون کردنه مثل گلستون

عید روز پتی نون بیه با کوماچ               رنگ بکرده مرغنه داشته رواج

عیدی دانه زن و مرد همه تایی            یا اتا یک قرانی یا ده شاهی

تیرماه سیزه شو

سیزدهمین روز تیرماه اولین ماه تابستانی است که در این شب مردم سیزده نوع از انواع خوراکیها را می خورند و قبل از فرارسیدن شب یعنی غروب همان روز تعدادی از جوانان در حالیکه ساکت و ارام بودند با ترکه ای بلند درب خانه ها را می زدند و می گفتند :لال انه لال انه    پارسال بورده امسال انه صاحبخنه شاد انه   در این شب مردم برای شب نشینی به خانه هم می رفتند و با گر فتن فال حافظ و خوردن تنقلات خواندن اوازهای محلی طبری مثل:طالبا نجما و بیان خاطرات گذشته محفل را شاد می کردند یکی از سنت های این شب این بود که اگر کسی حاجتی داشت سنجاق قفلی رابه لباس خود قفل می کرد اگر در هنگام خواب سنجاق باز میشد حاجت او بر اورده میشد .یکی از علت های گرامی داشتن این شب این بود که در میان مردمان گذ شته روایت بود که این شب را شب تولد حضرت علی (ع) که مصادف با سیزدهم رجب است می دانند و غروب ان روز به ارامگاه رفته ویادی از رفته گان می کنند .اشعاری که در این شب می خواندند به این عنوان بود که:

تیرماه سیزه شو علی دنیا بمو              ختم پیمبر خلف حیدر ان عرش اعلا بمو

سعی بر این بود که حتما در این شب سیزده نوع از غذا نوش جان شود.

ابادی و حفظ سنت در ان

هر ابادی چون یک موجود زنده ای است که ادامه حیات ان به نقش وعملکردان بستگی دارد و اگر بتوان به شعاع عملکرد ان ابادی افزوده شود ضمن اینکه جمعیت ساکن در ان بهتر و بیشتر از تسهیلات و امکانات ان بهره مند می شوند بلکه روستاهای دیگر  را به خود  وابسته کرده و باعث تحرک و پویایی انها می شود .وجود خاک مناسب  اب  فراوان و اقلیم مساعد امکانات لازم برای فعالیت و تولید بیشتر را فراهم کرده و نیاز به بازار فروش را در این مناطق ضروزی می سازد .اداب و رسوم و فرهنگ یک منطقه بیانگر عواطف و احساسات و روش زندگی و چگونگی برخورد انها با  عوامل محیطی و اطرافیان انهاست و اگر این اداب ورسوم مخصوص به هر منطقه حفظ و سنت ها محترم شمرده شود یقینا هیچ فرهنگی در اصالت منطقه رسوخ نخواهد کرد و افراد با همان صفا وصمیمیت در قالب سنتها زندگی خواهند کرد.وحفظ وحراست از فرهنگ و اصالت هر منطقه از وظایف هر شخص ساکن در ان می باشد.